تبلیغات
پیشرفت درکنار علم وادب

جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت: "برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد جوان پذیرفت.
در اولین طویله که بزرگترین در بود باز شد. باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم اش به زمین کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت.
دومین در طویله که کوچکتر از قبلی بود، باز شد. گاوی کوچکتر که با سرعت حرکت کرد. جوان پیش خودش گفت: "منطق می گوید این راولش کن چون گاو بعدی کوچکتر است واین ارزش جنگیدن را ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دست اش را دراز کرد تا دم گاو را بگیر اما گاو دم نداشت!!!!
نتیجه: زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشوند. از این رو سعی کنید همیشه اولین شانس را امتحان کنید.

هدف از آوردن این پست داخل وبلاگ تعریف داستان نبود برای یادآوری از دست ندادن زمان مطالعه برای امتحانات بود.از الان با یه برنامه ریزی خوب به راحتی می تونید امتحانات  روبخونید.  

                   « واقعا فرصت هست مهم اینه که از فرصتها درست استفاده کرد»




طبقه بندی: مدرسه ی شاهد،
برچسب ها: زندگی، فرصت ها راازدست ندهیم،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 17 دی 1388 توسط فرشید استادعلی